منو

کتاب گوژپشت نتردام اثر ویکتور هوگو انتشارات آتیسا

10052820Z

168,000 تومان

50% تخفیف

84,000 تومان

توضیح

قهرمان حقیقی این رمان، کلیسای نوتردام پاریس است که ویکتور هوگو همه گوشه و کنار این بنای گوتیک را به تفصیل توضیح می‌دهد. کلیسا مأوای آرامش کوژپشتع پناهگاه اسمرالدا و دوزخ فرولو است. فرولو نه با مردم شهر یا با کوژپشت، بلکه با کلیسا می‌جنگد. جهنم و بهشت آدمهای قصه نیز همین‌جاست.


در پاریس قرن پانزدهم میلادی، کلودفرولو(Claude Frollo)، رئیس نگهبانان شهر از روی ترحم، سرپرستی نوزاد ناقص الخلقه و کوژپشتی را به عهده می‌گیرد و او را در برج کلیسای نوتردام نگهداری می‌نماید. در ابتدا این کودک زشت و بدترکیب را کازیمو دو(Quasimodo) می‌نامند اما بعدها او به کوژپشت نوتردام معروف می‌شود. کازیمودو که دارای بدنی پر زور و توان است، مسؤلیت نواختن ناقوسهای کلیسا را بر عهده دارد.


بیست سال بعد، پاریس در تکاپوی برگزاری جشنی است. کازیمودو که اکنون فردی منزوی و تنهاست، در آرزوی شرکت در جشن می‌باشد. اما فرولو بشدت ممانعت می کند. در این میان غریبه‌ای تازه وارد،‌یک دختر کولی به نام اسمرالدا(Esmeralda) را از چنگ مزاحمی می رهاند. اسمرالدا،‌ دختر کولی بسیار زیبا و خاموش و حساسی است که برای نان درآوردن، به اتفاق بزغاله وفادارش به اسم جالی(Djali) می رقصد و فال می‌بیند و عاشقان و سینه چاکان زیادی از جمله کلود فرولو و کازیمودو برای خود درست کرده است.


در حقیقت فرولو، کازیمودو را مأمور ربودن اسمرالدا کرده بود و آن مرد غریبه، بر حسب تصادف، توطئه آنها را خنثی نموده بود و به این ترتیب توانسته بود که دل دختر کولی را به دست آورد. بزودی مشخص می‌شود که این غریبه فوباس دو شاتوپر (Phoebus de Chateaupers) نام دارد. او افسری است که به محل جدید مأموریتش اعزام شده است و اینک پس از آن ماجرا، به دیدن رئیس جدیدش، فرولو می‌رود.


عشق آتشینی که دختر به فوباس دارد، از نظر فوباس عشق زودگذر و هوسی بیش نیست. این افسر پلیس، در جریان وعده ملاقاتی که دخترک به او داده است، در شرف غلبه بر اوست که ناگهان فرولو پدیدار می‌شود و او را به ضرب خنجر می‌کشد. اما از آنجا که اسمرالدا به چشم تحقیر به فرولو نگریسته است، متهم به قتل می‌شود و فرولو نیز او را به دست سرنوشت رها می‌کند.


کازیمودو دختر محکوم به اعدام را نجات می‌دهد و او را به پناهگاه خود واقع در برجهای کلیسا می برد. بزودی بینوایان، ولگردها و گداهایی که کازیمودو را می شناختند، برای آزاد کردن آنها فرا می‌رسند. کازیمودو که نیت آنها را اشتباه تشخیص داده است، از بالای برج سنگبارانشان می‌کند. در حالی که کلود فرولو، این آشوب و غوغا را غنیمت می‌شمارد و اسمرالدا را می‌رباید. اما دختر کولی یک بار دیگر مجبور می‌شود که به خواسته‌های پلید او پاسخ منفی بدهد. کلود فرولو نیز از شدت خشم، دختر کولی را به دست زن گوشه نشین بیچاره و نیمه دیوانه‌ای می‌دهد که کینه وحشیانه‌ای از کولی‌ها به دل دارد. زیرا که سالهای قبل، کولی‌ها دختر بچه او را دزدیده‌ بودند، دختری که هم سن و سال اسمرالدا می‌توانست باشد. اما زن گوشه نشین، زندانی خود را شکنجه نمی‌دهد، و خیلی زود درمی‌یابد که اسمرالدا همان بچه‌ای است که گم کرده است.


یک روز نگهبانان برای تصاحب و تجاوز به اسمرالدا می‌آیند و دیری نگذشته که کازیمودو و کلود فرولو از بالای کلیسای نوتردام، شاهد شکنجه اسمرالدا می‌شوند. در این شرایط بحرانی، کوژپشت سرانجام ولی نعمت خود را از بالا به پایین پرت می کند، سپس خود به گورستان محکومان می‌رود و در حالی که جسد اسمرالدا را در آعوش خود می‌فشارد، جان می‌دهد.


تفسیر داستان


*نام اصلی داستان نوتردام پاریس / کلیسای «نوتردام پاریس» / نوتق دام دو پاقی Notre-Dame de Paris) بود که به کوژپشت نتردام (The Hunchback of Notre Dame) مشهور گشت. این رمان به منتهی درجه، معروف رمانتیسم است.


*زیبایی اسمرالدا روی دیگر زشتی کوژپشت(انسان محبوس در کالبد خویش) است. اسمرالدا آزادمنش با ظاهر فریبنده اش همان قدر در حصار زیبایی و فریبندگی اش افتاده که کوژپشت مهربان و احساساتی اسیر چهره‌ کریه و اندام تغییر یافته‌اش است. هر دو آنها قربانی ظاهرشان هستند.


مراوده سرشار از محبت کاپیتان و اسمرالدا در یک سو و رابطه خشن و لباب از ترس کوژپشت و فرولو در سوی دیگر قرار گرفته است.


قهرمان حقیقی این رمان، کلیسای نوتردام پاریس است که ویکتور هوگو همه گوشه و کنار این بنای گوتیک را به تفصیل توضیح می‌دهد. کلیسا مأوای آرامش کوژپشتع پناهگاه اسمرالدا و دوزخ فرولو است. فرولو نه با مردم شهر یا با کوژپشت، بلکه با کلیسا می‌جنگد. جهنم و بهشت آدمهای قصه نیز همین‌جاست.


*در فیلم مشهوری که از این داستان ویکتور هوگو ساخته شده است؛ تغییرات زیادی به شرح زیر، در اجزای رمان داده شده است که بهتر است نام فیلم روایتی از کوژپشت نوتردام باشد نه کوژپشت نوتردام.از اهداف این مجموعه، تهیه روایات اصلی از رمانهای مشهوری است که از روی آنها، فیلمهای سینمایی چندی اقتباس شده‌اند.


الف: در ابتدای فیلم، کولی‌ها، اقلیتی بودند که مورد آزار و اذیت کلود فرولو (Claude Frollo)، رئیس نگهبانان شهر قرار می‌گرفتند. هنگامی که یک زوج کولی، نوزاد ناقصشان را پنهانی وارد شهر می‌کنند، فرولو و سربازانش، پدر کودک را دستگیر می‌کنند. مادر به سوی کلیسای نتردام می‌دود تا تقاضای پناهندگی کند، اما زیر سم اسب فرولو می‌میرد. فرولو در صدصد قتل نوزاد برمی‌آید که کشیشی، او را تهدید به تکفیر شدن می‌کند و به فرولو دستور می‌دهد برای جبران گناهش، کودک را همچون فرزند خود نگهداری کند، فرولو موافقت می‌کند، به شرط اینکه کودک در برج کلیسا زندگی کند. آنها نام کازیمودو(Quasimodo) را برایش انتخاب می‌کنند.


ب: بیست سال بعد، پاریس در تکاپوی برگزاری جشن احمقهاست. کازیمودو که اکنون فردی منزوی و تنهاست، در آرزوی شرکت در جشن می‌باشد. اما فرولو با این خواسته بشدت مخالفت می‌کند. کوژپشت با ناقوسها زندگی می‌کند و برای هریک از آنها نامی گذاشته و خودش هم با آن پشت خمیده به یک ناقوس می‌ماند. دوستانش سه مجسمه سنگی هستند (ویکتور، هوگو، لورن) که او را به زندگی طبیعی با آدمها فرا می‌خوانند.


ج: کاپیتان فوبوس در ابتدای ورود به شهر، اسمرالدا را از چنگ سربازان نجات داد و سپس هر دوسخت عاشق هم می‌شوند. سرکوبی کولی‌ها؛ اولین مأموریتی است که فرولو به کاپیتان فربوس ابلاغ می‌کند.


د: کازیمودو در روز جشن احمقها، تصمیم می‌گیرد به جمعیت بپیوندد. نقطه اوج جشنع انتخاب و تاجگذاری سلطان احمقها است. این عنوان به صاحب زشت‌ترین نقاب اعطا می‌شود. کازیمودو برنده می‌شود، اما مردم به محض اینکه متوجه می شوند او نقابی بر صورت ندارد و آنچه می‌بینند، صورت واقعی اوست، عقب نشینی می‌کنند. رئیس مراسم، مردم را آرام می‌کند و کازیمودو برای مدت کوتاهی در ردای پادشاهی خودنمایی می‌کند. سرانجام خشم جمعیت فوران می‌کند، میوه گندیده به سویش پرتاب کرده و سپس طناب پیچش می کنند.


هـ : اسمرالدا از سر دلسوزی، تلاش در رهایی او دارد، اما فرولو، که نافرمانی کازیمودو بر آشفته‌اش کرده است، او را از این کار منع می‌کند. اسمرالدا دستور فرولو را نادیده می‌گیرد و طنابها را باز می‌کند. فرولو دستور دستگیری اسمرالدا را می‌دهد، اما اسمرالدا مخفیانه به کلیسای نتردام پناه می‌برد و کازیمودو او را یاری می دهد.


و : فرولو کاپیتان فوباس که در زمره مردان او قرار گرفته دستور می‌دهد بخشی از شهر را برای دستگیری اسمرالدا آتش بزند اما کاپیتان نمی‌پذیرد و طی درگیری بامردان فرولو مجروح می‌شود و اسمرالدا که به کمک کازیمودو از نتردام خارج شد به یاری او می‌پردازد. کازیمودو که در خیالش عشق اسمرالدا به خود را می پروراند پس از دیدن کاپیتان و اسمرالدا در کنار هم سرخورده می‌شود.


ز: روز بعد، فرولو موفق می شود کاپیتان و کولی‌ها را دستگیر کنند و آنها را در یک قفس زندانی کند، اسمرالدا را برای سوزاندن روی کپه هیزم آماده می‌کنند و کازیمودو به ستو کلیسای نتردام زنجیر شده است. هم‌زمان با افروختن آتش توسط فرولو، کازیمودو زنجیرها را پاره می‌کند، پایین می‌پرد و اسمرالدا را نجات می‌دهد. فوباس نیز از مردم می‌خواهد برای دفاع از کلیسایشان اقدام کنند. فقط فرولو موفق به ورود به کلیسا می‌شود کازیمودو را در حال عزاداری در کنار پیکر به ظاهر بی‌جان اسمرالدا می‌بیند. فرولو در صدد کشتن کازیمودو برمی‌آید،‌ اما کازیمودو او را از خود دور می کند و پیکر دختر کولی را بر می‌دارد و به سوی بالکن می‌دود. پس از یک درگیری طولانی، فرولو به پایین پرتاب می‌شود وفوباس، کازیمودو را در میانه راه نجات می‌دهد. در پایین، از اسمرالدا، فوباس و کازیمودو به عنوان قهرمان تقدیر می‌شود.


*ویکتو هوگو همیشه انسان را موجودی نیک فطرت می‌شمرد. شخصیت ها دیو صفت رمانهای او، فقط بدان سبب مظهر لعنت زده نیروی جهانی‌اند که به خشونتی مطلق، یا به اندیشه‌ای اهریمنی پیوند دارند. در این میان کسانی مثل کازیمودو، دارای ظاهر و هیبتی هیولایی، ولی درونی پاک و باصفا دارند، و چنین می‌نماید که مظاهر دردی فلسفی‌اند که دامنگیر انسان می‌شود.

ویژگی‌ها

نویسنده ویکتور هوگو
ناشر آتیسا
مترجم جواد محیی
قطع رقعی
نوع جلد شومیز

نظرات کاربران

نوشتن نقد و نظر