ورود به حساب کاربری

هنوز اکانت ندارید؟ از اینجا ثبت نام کنید

منو

کتاب یازده دقیقه اثر پائولو کوئیلو/آرش حجازی نشر کاروان

10047886

90,000 تومان

50% تخفیف

45,000 تومان

توضیح

خلاصه و نقد روانشناسی رمان ۱۱ دقیقه کوئلیو

کوئلیو در رمان یازده دقیقه ۴ عنصر عشق، سکس، خشونت و درد را با هم درمی‌آمیزد. عناصری که ترکیبشان باعث افزایش جذابیت هر چه بیشتر این رمان شده است. البته این اولین باری نیست که یک نویسنده دست به ترکیب این المان‌ها در یک نوشته می‌زند. اما مشخصا استفاده هنرمندانه کوئلیو از این نیازها و عواطف می‌تواند هر خواننده‌ای را مجذوب کند. البته برای آنکه داستان جنبه عرفانی و رهایی بخش هم داشته باشد وی این عناصر را با مذهب در می‌آمیزد و معجونی شگفت‌انگیز تحویل خواننده می‌دهد که در برخی پرده‌های داستان احساس رهایی و آزادی را به خواننده القا می‌کند. گویا خود اوست که در دوران کودکی از بیمارستان روانی خلاص می‌شود یا در جوانی که توسط دیکتاتور برزیل و به بهانه اقدام علیه امنیت ملی پس از چندین روز شکنجه و بازجویی درنهایت به دلیل سابقه بستری شدن، از زندان رها می‌شود.

 

رمان ۱۱ دقیقه حول زندگی و تحولات فکری دختری نوجوان به نام ماریا با همان باورهای مشخص عموم دختران جهان در مورد عشق (شاهزاده رویایی سوار بر اسب و …)، شکل گرفته است که در نهایت بدل به زنی متفاوت می‌شود.

 

پرده اول رمان ۱۱ دقیقه: عشق ناکام

ماریا برای اولین بار در مسیر مدرسه عاشق پسرکی می‌شود که در همسایگی ایشان زندگی می‌کند. یک روز صبح پسرک به بهانه درخواست مداد به ماریا نزدیک می‌شود و ماریا که دستپاچه شده است یا مداد ندارد، این موقعیت را از دست می‌دهد.

 

ماریا برای مدت‌ها در مسیر مدرسه مدادی را در دست می‌گیرد ولی آن موقعیت دیگر تکرار نمی‌شود. ماریا سال‌های بلوغ را پشت سر می‌گذارد و هرروز زیباتر از پیش می‌شود ولی چهره‌ای غمگین و پررمزوراز دارد. او در تناقضی عظیم به سر می‌برد؛ به خود قول داده که دیگر عاشق نشود و در دل معتقد است که تنها عشق حقیقی است که ناجی هر دختری است. البته این‌قدر بلوغ فکری دارد که بداند ۱۱ دقیقه‌ای که مردمان صرف رابطه جنسی می‌کنند معادل عشق نیست.

 

در ۱۶ سالگی در برگی از دفتر خاطراتش این‌گونه می‌نویسد:

 

«هدف من در زندگی درک احساس عشق است. می‌دانم وقتی عاشق هستم، زنده‌ام. می‌دانم آنچه در حال حاضر دارم، هرقدر هم تازه و جذاب باشد، ابدا مرا راضی نمی‌کند و به هیجان نمی‌آورد.

 

ولی عشق احساسی وحشتناک است. دوستانم را دیده‌ام که زجر می‌کشند و دلم نمی‌خواهد من هم دچار چنین احساسی شوم. کسانی که در گذشته به من می‌خندیدند و مرا فردی ساده می‌انگاشتند، حالا از من می‌پرسند چگونه می‌توان بر مردان تسلط یافت

 

از همین دو پاراگراف که در فصل سوم و به‌رغم ممیزی‌های فراوان و اجتناب‌ناپذیری که بر این کتاب اعمال‌شده، جان‌مایه رمان هویدا است. ماریا مثل کوئلیو شخصیتی درون‌گرا دارد و خود را نه‌تنها فردی ساده نمی‌داند که احساس می‌کند نسبت به هم سن و سالان خود چیزهای بیشتری می‌داند و چیزهای بیشتری هم از دنیا انتظار دارد.

 

پرده دوم: در جستجوی رویای شخصی / در آرزوی شهرت و ثروت

ماریا ۱۹ ساله است و در فروشگاهی کار می‌کند که طبق معمول تمام داستان‌های از این جنس رئیس فروشگاه واقعا عاشق اوست. بعد مدتی که توانسته پولی پس‌انداز کند، تصمیم می‌گیرد برای اولین بار و برای تفریح به‌تنهایی به ساحل معروف و زیبای برزیل یعنی کوپاکابانا برود.

 

روایت داستان ازاینجا به بعد از عشق نوجوانی و جوانی ترکیب می‌شود با موضوع بحث‌برانگیز قاچاق دختران برای بردگی جنسی. مردی سوئیسی که خود را مدیر یک سازمان هنری و کشف استعدادهای درخشان در هنرپیشگی معرفی می‌کند به او پیشنهاد می‌کند تا برای رسیدن به شهرت و ثروت با او روانه اروپا شود.

 

ماریای معصوم که هیچ‌گاه ارتباط خود را با ماورا و دین قطع نکرده، با اعتقاد به اینکه دعاهای او مستجاب شده و با اطمینان از اینکه مریم مقدس فرصتی را مقابل روی او فراهم کرده است و به‌رغم مخالفت خانواده‌اش پیشنهاد مرد خوش‌پوشی که برایش لباس‌های گران‌قیمت خریده را قبول می‌کند. رهایی از فقر خانوادگی و جدا کردن خود از دایره دوستان و آشنایانی که هیچ‌گاه جرات دل به دریا زدن را ندارند هم در این تصمیم دخیل است.

 

در سوئیس زنی جوان و غمگین که وظیفه داشت ماریا را آماده کاری کند که قرار است بر عهده بگیرد، بدون احوال‌پرسی رفت سر اصل مطلب:

 

«زیاد خیال‌پردازی نکن. این مرد به‌محض اینکه یکی از رقاصه‌هایش ازدواج می‌کند، به برزیل برمی‌گردد و دختری دیگر را جایگزین او می‌کند. این امر غالبا اتفاق می‌افتد. صاحب اینجا به‌خوبی می‌داند چه چیزی می‌خواهد…البته تصور می‌کنم تو هم به‌خوبی می‌دانی…احتمالا به یکی از این سه علت دنبال او آمده‌ای: ماجراجویی، ثروت، یا شوهر

 

در هفته دوم اقامتش در سوئیس مشغول یادگیری رقص است و در گفتگویی درونی با خویش می‌گوید: راستی مگر رقصیدن در هفت شب هفته چه اشکالی دارد؟ من در گذشته هم این کار را به خاطر لذتی که داشت، انجام می‌دادم؛ ولی بعدازاین باید برای رسیدن به شهرت و ثروت برقصم. پاهایم خسته نمی‌شود، تنها مشکل این است که مدام باید لبخند بزنم.

 

پرده سوم: دست تقدیر و اجبار به روسپیگری

زندگی در غربت و اخراج از کاباره مرد سوئیسی به دلیل سهل‌انگاری و زیر پا گذاشتن قوانین سفت‌وسخت در دوست نشدن با مشتریان، گزینه‌های او را برای رسیدن به هدفش یعنی شهرت و ثروت محدودتر کرد.

 

مردی عرب که در یک رستوران گران‌قیمت او را به شام دعوت کرده است، پیشنهاد خیلی خوبی برای یک شب به او می‌دهد: هزار فرانک سوئیسی! ماریا به‌رغم جنگی که در درون با خود داشت و تاثیری که نوشیدن چند گیلاس شراب بر مغزش گذاشته بود به همراه مرد به هتل می‌رود. روی بستر دراز کشید و آن شب، بدون رویا خوابید.

 

در ادامه ماریا برای بازپس‌گیری شرافت و نجابتش دچار تردید می‌شود بااین‌حال دست از تلاش برای دنبال کردن رویایش برنمی‌دارد. او برای پیدا کردن کار به میخانه‌ای معروف مراجعه می‌کند و یکی از دختران آنجا توصیه‌ای به او می‌کند:

 

«روسپیگری با تجارت‌های دیگر، متفاوت است. تازه‌کاران مبلغ بیشتری به نسبت باتجربه‌ها به دست می‌آورند…بنابراین همیشه باید وانمود کنی که تازه‌کار هستی…»

 

در ادامه ماجرا کوئلیو می‌کوشد نکات جالب روان‌شناسانه در مورد انگیزه مردان مختلف از هم‌بستر شدن با یک زن غریبه مطرح کند. او همچنین به یک نکته اساسی و مشترک در رفتار همه این مردان اشاره می‌کند: ترس!

 

از دفتر خاطرات ماریا در یک بعدازظهر گرم:

 

«همه مردان، چه فقیر چه ثروتمند، چه مغرور چه فروتن، چه خوش‌صحبت چه گوشه‌گیر، دارای احساسی مشترک هستند: وحشت! آن‌ها با وحشت قدم در میخانه می‌گذارند…کسانی که تجربه بیشتری دارند سعی می‌کنند با بلند حرف زدن وحشتشان را پنهان کنند…کسانی که دارای امیال سرکوب‌شده هستند متوسل به مشروب می‌شوند تا از میزان هراس خود بکاهند…تقریبا همگی وحشت دارند.

 

وحشت از چه چیزی؟ درواقع من هستم که باید از شدت وحشت بر خود بلرزم، چون با آن‌ها به بیرون می‌روم و پا در مکان‌های ناشناخته می‌گذارم، قدرت دفاع از خود ندارم و سلاحی با خود حمل نمی‌کنم. مردان دارای روحیات عجیبی هستند، آن‌ها می‌توانند کتک بزنند و فریاد بکشند و تهدید کنند، بااین‌حال در حضور یک زن از شدت وحشت چیزی با مرگ فاصله ندارند…البته شاید از زنی که با او ازدواج کرده‌اند نترسند، ولی به‌هرحال همواره زنی وجود دارد که آن‌ها را دچار وحشت می‌کند و آن‌ها را وادار می‌کند که هوس‌هایش را برآورده سازند…البته مادر از این قاعده مستثنا است…»

 

خلاصه و نقد رمان ۱۱ دقیقه کوئلیو: معجون عشق، سکس، خشونت و احساس رهایی

 

 

ماجرای اصلی ۱۱ دقیقه چیست؟

ماریا این نکته را به تجربه و در سایه مطالعات روان‌شناسی آموخته است که همه مردانی که صبح تا شب زمان خود را به بهای مشخصی و در ازای به جان خریدن استرس وظایف دشوار محوله به ایشان می‌فروشند و هرروز با انواع مختلفی از احساسات از جمله ترس و دورویی و ظلم و تبعیض درگیر هستند، در طول شب می‌خواهند خودشان باشند و آرامش داشته باشند. بخصوص اگر در ازای این آرامش سیصد فرانک هم پرداخته باشند.

 

«چرا اغراق کنیم؟ اگر زمان درآوردن لباس‌ها و نوازش‌های دروغین و گفتگوهای بیهوده و دوباره پوشیدن لباس‌ها از زمان مقرر یک‌ساعته کم کنیم تنها یازده دقیقه باقی می‌ماند. یازده دقیقه! دنیا بر اساس پدیده‌ای در گردش است که تنها یازده دقیقه طول می‌کشد و ‌به خاطر همین مدت کوتاه، مردها تن به ازدواج می‌دهند

 

پرده چهارم: بارقه‌های امیدواری برای یافتن عشق حقیقی به همراه تقابل درد و لذت

روزگار بر همین منوال می‌گذرد تا اینکه ماریا با یک نقاش و هنرمند مشهور آشنا می‌شود. او از ماریا می‌خواهد که اجازه دهد چهره‌اش را نقاشی کند چراکه چهره‌ای نورانی دارد! انگار قبلا تو را دیده‌ام

 

کوئلیو مجددا در انتهای داستان با اشاره غیرمستقیم به مدادی که نمایانگر عشق اولین و ناکام ماریا بود و این بار در دستان پسرک هنرمند قرار گرفته بود، روایتی عاشقانه می‌آفریند و هنرمند تنها پس از چند ساعت قدم زدن و بدون لمس و کوششی برای دروغ‌گویی و فریب روح ماریا را تسخیر می‌کند.

 

از دفتر خاطرات ماریا پس‌ازاینکه تب‌وتاب اولیه عشق پسر هنرمند فروکش می‌کند:

 

«برخی بدون تفکر خود را تسلیم می‌کنند و منتظر می‌مانند تا راهی برای حل همه مشکلات خود در عشق بیابند. مسئولیت خود را برای شاد کردن به دیگران واگذار می‌کنند و گناه خوشبخت نبودن احتمالی خویش را به گردن دیگران می‌اندازند

 

نویسنده در سراسر این کتاب در خلال گفتگوهای درونی ماریا صحبت از مبارزه می‌کند این‌که فرد برای دست‌یابی به خوشبختی به هیچ‌کس و هیچ‌چیز حتی عشق نباید خود را وابسته کند. اگرچه عشقی سالم می‌تواند شادی‌بخش باشد اما رضایت از زندگی درگرو یافتن عشق نیست.

 

مازوخیزم: خود آزاری لذت بخش در رابطه جنسی

در ادامه داستان ماریا به‌صورت هم‌زمان و در محل کارش با مشتری آشنا می‌شود که تمایلات جنسی نامتعارفی دارد که علایقش با درد، خشونت و لذت پیوند خورده است. ماریا تجربه‌ای شگفت‌انگیز را به همراه این مرد کسب می‌کند. کوئلیو که همواره در تلاش برای به چالش کشیدن مرزهای انسانی است با در کمان گذاشتن آخرین تیر ترکش و با ترکیب سکس با خشونت و سر کشیدن معجون درد و لذت بر جذابیت داستان می‌افزاید. چنین به نظر می‌رسد که کوئلیو از تجارب دوران بستری بودن در بیمارستان روانی به نحو احسن در این رمان استفاده می‌کند و گویی به تمام زیروبم مشکلات روان‌شناختی آشناست.

 

طبق تحقیقات صورت گرفته و همان‌طور که در مقاله «خشونت علیه زنان: واکاوی جامع علل تجاوز جنسی مردان» اشاره شده است علاوه بر این‌که سکس و خشونت از یک هورمون مشترک به نام تستوسترون فرمان می‌گیرند، در مغز نیز دو ناحیه نزدیک به هم هستند.

 

به همین ترتیب مراکز درد و پاداش بخشی نیز در مغز دو ناحیه نزدیک به هم هستند. در بعضی افراد بیمار و تحت برخی شرایط روحی، احساس لذت و درد باهم ترکیب می‌شود و باعث می‌شود درد در مغز تعبیر لذت داشته باشد و تجربه‌ای عجیب و مضاعف در تفسیر خوشی در فرد شکل بگیرد که نزدیک به رفتار خودآزاری لذت‌بخش یا مازوخیسم است.

 

این ماجرای عجیب و تجربه شگفت‌انگیز او را به مطالعه در مورد درد و لذت وا می‌داد و در یکی از کتاب‌ها چنین می‌خواند:

 

«خودآزاری توام با لذت به‌گونه‌ای انسان‌ها را تحت تاثیر قرار داد که سرانجام از صومعه‌ها خارج شد و در سراسر دنیا گسترش یافت

 

اما رالف هارت معشوق هنرمند و نقاش ماریا در یک گفتگوی فلسفی، درد را از منظر دیگری موردبررسی قرار می‌دهد:

 

«اگر موفق به درک این موضوع بشوی که می‌توان بدون درد زندگی کرد، گام بزرگی برداشته‌ای. بااین‌حال همه به دنبال درد می‌گردند…صرف جستجو کردن لذت نیست که موجب ایجاد انگیزه در دنیا می‌شود؛ بلکه صرف‌نظر کردن از چیزهایی است که در ظاهر بسیار مهم به نظر می‌رسند. سرباز برای کشتن به جبهه نمی‌رود، بلکه برای کشته شدن به خاطر وطنش می‌جنگد. زن دلش نمی‌خواهد خوشحالی خود را به مرد نشان دهد، بلکه می‌خواهد شوهرش متوجه شود که چقدر خود را وقف زندگی کرده و رنج می‌برد تا او را خوشحال ببیند…»

 

کوئلیو در انتهای کتاب ۱۱ دقیقه باز به مهم‌ترین داستان زندگی خود برمی‌گردد داستان جاده زیارتی سانتیاگو! پنجره اتاق ماریا رو به رودخانه و دریا نیست، پنجره آن به راه سانتیاگو مشرف است

ویژگی‌ها

سال انتشار 1400
شابک 9789651125300
نویسنده پائولو کوئیلو
ناشر کاروان
مترجم آرش حجازی

نظرات کاربران

نوشتن نقد و نظر

محصولات بازدید شده