منو

کتاب فلسفه ام درد می کند اثر پیام بخشعلی نشر ماهوی خورشید

978-622-9984-7-9

25,000 تومان

توضیح

مجموعه داستان فلسفه ام درد می کند اثر پیام بخشعلی است که مجموعه ای از داستان های کوتاه است این مجموعه شامل قصه های رادیویی که توسط نویسنده برای داستان راه شب رادیو ایران نگاشته اجرا شده است می باشد و چند داستان کوتاه آزاد که در این مجموعه گنجانده شده است.


داستان عکس پدر از همین کتاب:

عکس، در ذهن هر کسی، یادآور یه سری خاطراته؛ یکی یاد سیزده بدر می­افته، یکی یاد عروسی، یکی یاد تولّد و دورهمی و... .

ولی عکس همیشه منو یاد پدر می­ندازه؛ پدری که تنها خاطره­ام ازش یه عکسه از صبح روزی که برای آخرین بار به خرمشهر برگشت. نمی­دونم به چی، ولی توی اون عکس داره از ته دل می­خنده و تو چشاش از شدّت خنده، اشک جمع شده.

بچّه که بودم با عکسش حرف می­زدم. وقتایی که دلم می­گرفت، حس می­کردم اونم اشک تو چشاش جمع شده و خنده­هاشم مال روزای شادیم بود. با بزرگ­شدنم رنگ و روی عکس پدر هم عوض می­شد، ولی به جای چین­های روی صورتش، عکس شروع کرده بود به ترک خوردن؛ جوری که انگار زنده است و نفس می­کشه و پا­به­پای من پیر می­شه. من و این عکس خاطره­های زیادی رو از سر گذروندیم. یادمه کلاس اول ابتدایی بودم که با یکی از همکلاسیام دعوام شد و مدیر مدرسه بهمون گفت که اگه فردا با پدراتون نیایین دیگه حق ندارین پاتونو مدرسه بذارین. اون شب رو تا صبح با هزار فکر سر کردم ولی چیزی به مادرم نگفتم. فردا صبح که آماده می­شدم، وقتی مادرم حواسش نبود؛ قاب عکس رو بغل کردم و از خونه زدم بیرون. یادمه مدیرمون با اون خط­کش بلندش، جلوی در مدرسه منتظر ما ایستاده بود. تا منو دید همون­طور که با خط­کش روی دستش می­زد، گفت: «خوب... خوب... خوب! مگه به تو نگفته بودم بدون پدرت حق نداری پاتو مدرسه بذاری؟ برو خونه تا باباتم نیاوردی این ورا پیدات نمیشه.»

ترسیده بودم و صِدام در نمی­اومد. با هزار ترس و دلهره، قاب عکس بغلم رو برگردوندم سمت آقای مدیر و با ترس گفتم: "آقا اجازه! آوردمش".

مدیر با دیدن عکس، اول می­خواست سرم داد بزنه، اما وقتی چشمش به روبان سیاه گوشه­ی عکس افتاد خشکش زد. کمی مکث کرد و بعد با همون صدای دورگه و با ابهتش گفت:

«باشه. بده من اون قاب عکسو. با پدرت صحبت دارم، می­خوام بهش گلگیتو بکنم.»

تا اینو گفت بغضم ترکید. احساس کردم آبروم پیش بابام رفته. می­ترسیدم دیگه بهم لبخند نزنه... دیگه باهام گریه نکنه. اما از سر ناچاری قاب عکسو دادم به آقای مدیر و گریون دویدم تو مدرسه.

ظهر که برمی­گشتم خونه، هنوز پدر می­خندید. 

ویژگی‌ها

شابک 978-622-9984-7-9
نویسنده پیام بخشعلی
ناشر ماهوی خورشید

نظرات کاربران

نوشتن نقد و نظر